
دعا برای تو بازیست راست میگویم
من از سرودن شعر ظهور میترسم
دوباره بیعت و بعدش عبور میترسم
من از سیاهی شبهای تار میگویم
من از خزان شدن این بهار میگویم
درون سینه ما عشق یخ زده آقا
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست
برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست.
یاصاحب الزمان....
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۰۴ ساعت ۴:۵۳ ب.ظ توسط رضا
|